| بخش نخست (جهان بینی زرتشتی-موبدان موبد رستم شهزادی) |
| ساعت ٩:۳٠ ب.ظ روز دوشنبه ۱۱ مهر ،۱۳٩٠ |
|
پیش گفتار: از انجا که روش تعلیم و تفهیم و توجیه اصول و فروع دین و شرایط و فواید انجام واجبات مذهبی در هر زمان و مکانی وابسته به میزان فهم و پایه و دانش و خرد پیروان ان مذهب است و نمیتوان همیشه و در همه جا دلایل و شواهد مشابه و روایان و امثال گذشتگان را در این موارد کافی دانست و با پیشرفت زمان و همگانی شدن علم و دانش و تغیر جهانبینی مذهبی و فکری...باید روش اموزش و توجیه شایست و ناشایستی های ان نیز تغیر یابد. لذا این جانب پس از سال ها تدریس و بحث و ایراد سخنرانی های دینی و تجربیات به دست امده در این راه بر ان شدم تا به شیوه روز و بنا به پیشرفت دانش و بالا رفتن پایه اندیشه و خرد و تحصیل جوانان زرتشتی کتابی فراهم کرده و در دسترس انها قرار دهم تا هم بهتر دستور و فرمان دین و ود پیروی ان را دریافته و هم بیش از پیش اماده خدمت به خانواده و هم گروه و هم میهنان و به طور کلی همه مردم جهان گردند. در عین حال از وسوسه های اهریمنان و زیان های فرهنگ غربیان و سیاست های ویرانگر دشمنان در امان باشند. در گذشته که بشر کمتر اجتماعی فکر کرده و بیشتر متوجه منافع فردی و خصوصی خود بوده است علما و مکتب های اخلاقی ضمانت اجرایی اوامر و نواهی دینی را تنها در رستگاری و رسیدن انها به بهشت و رهایی از دوزخ میدانستند که در این مورد شاعر نامدار ایران ناصرخسرو چه نیک سروده است که: حدیث جنت و دوزخ رها کن پرستش خاص از بهر خدا کن یا اینکه فیلسوف و حکیم نامی ایران عمر خیام فرموده: در صومعه و مدرسه و دیر و کُنِشت ترسنده ی دوزخ اند و جویای بهشت ان کس که ز اسرار خدا باخبر است این ترس و امید دل دمی هیچ نکشت حال انکه اشو زرتشت پیامبر نامی ایران در چند هزار سال پیش فرموده است: وَنگه دَزدا و مننگهوُ شیَ اُتَن نام انگهِ اوش مزدایی یعنی: نیک اندیش واقعی کسی است که کارهای نیک را تنها برای خشنودی اهورامزدا انجام دهد. یا انجوری که سروش اصفهانی مفاد ان را به شعر دراورده است: تو در فکر شادی هرمزد باش نه در فکر پاداش یا مزد باش باز از انجایی که در همه جای اوستا خشنودی خدا همان خشنودی خلق خداست به دنبال همان سرود اشو زرتشت میفرماید: خشَترم چا اهورایی آ ییم دَرَگوُبیو دَدَت واستارم یعنی: اهورامزدا از کسی خشنود میشود که ناتوانان و درمانگان را دستگیری کند.یا بنا بر سرود دیگر گاتها: اشوتا اهمایی یَهمایی اوشتا کَهمایی چیت یعنی: خوشبخت کسی است که در پی خوشبختی دیگران باشد.که شادروان فردوسی ان را به شعر چنین سروده است: به نیکی گرای و میازار کس ره رستگاری همین است و بس امید است جوانان هم کیش راه عملی اندیشه و گفتار و کردار نیک یا اصول سه گانه دین خود را چنانکه باید دریابند و به پیروی از فرمان اوستایی«خَیت وَدَثَ» (کوشش و تلاش و فداکاری در راه خدا و مردم) بکوشد تا بدین وسیله خوشبختی خویش و دیگران را فراهم سازد. ایدون باد(چنین باد) موبد رستم شهزادی شهریور 1364
|
|
| آناهیتا ترکمن |
| ساعت ٥:٢۸ ق.ظ روز دوشنبه ۱۱ مهر ،۱۳٩٠ |
|
با وجود این این زنان و مردان جوان و شجاع ایرانی ، ایران عزیز ما هرگز ویران نخواهد شد
http://www.youtube.com/watch?v=PLmemCMd7SA |
|
| جشن مهرگان، نمادی از توأم شدن دینورزی و فرهنگ مداری |
| ساعت ٥:٢٠ ق.ظ روز دوشنبه ۱۱ مهر ،۱۳٩٠ |
|
پنام و ستایش آنکه پیکرش روشنی بی کرانه و روانش بسان راستی بی پایان است.(1)در درازای تاریخ ادیانی که آنها را بعنوان ادیان بزرگ می شناسیم همواره از الگویی نانوشته تبعیت کرده اند و آن اُلگو چیزی نیست جز مثلث طلایی «حقیقت» ، «طریقت» و «شریعت».مقصود ما در این نوشتار بیشتر متوجه گزینه سوم یعنی«شریعت» خواهد بود. شریعت[یا احکام ثانویه] یک دین که در اصطلاح الاهیات به آن «مذهب» می گویند؛مجموعه آداب و سکنات و رسومی است که رفتار بیرونی پیروان یک دین را نشان می دهد.شریعت در گذر زمان،در طلب حقیقت و با تکیه بر تفسیر طریقت[احکام اولیه]،توسط پیشوایان یک دین شکل می گیرد.جشن مهرگان که موضوع بحث نوشتار ماست،قسمتی از همین سنت های مذهبی و بیانگر بخشی از رفتارهای بیرونی پیروان دین زرتشتی است.از این روست که از نگاه دینورزان در قالب مباحث مربوط به شریعت دین زرتشتی طبقه بندی می شود. |
|
| دهم بهمن ماه جشن سده فرا میرسد |
| ساعت ٤:٢٠ ق.ظ روز جمعه ۱۱ بهمن ،۱۳۸٧ |
|
به خشنودی اهورا مزدا
بر آمد به سنگ گران سنگ خرد
هم آن و هم این سنگ گردید خرد فروغی پدید آمد از هر دو سنگ دل سنگ گشت از فروغ آذرنگ بگفتا فروغی است این ایزدی پرستید باید اگر بخردی شب آمد برافروخت آتش چو کوه همان شاه در گرد او با گروه یکی جشن کرد آن شب باده خورد سده نام آن جشن فرخنده کرد ز هوشنگ ماند این سده ماندگار بسی باد چون او دگر شهریار آتش سده در این هنگامه برافروخته میشود تا فراموش نکنیم که وارثان نور و روشنایی هستیم تا به یاد داشته باشیم که آتشی که هرگز نمیمیرد در دل ماست.تا به یاد آوریم هوشنگ شاه و دیگرانی را که در گذر این هزاره ها تنها با همازوری توانستند آتش این آفریده ی نیک اهورایی را پاسداری کنند و بر پا دارند. ((درود به تو ای آتش ای برترین آفریده نیک و ستودنی اهورا مزدا)) آتش نیایش آتش سده به پاسداشت آشکاری راز آتش و به فرخندگی نزدیک شدن نوروز و به شادباش گذر 100 روز از زمستان سرد و تاریک بر افروخته میشود. آتش جشن سده باز هم چون سالهای دیگر دهم بهمن ماه برابر با روز مهرایزد و بهمن ماه در هنگامه ای که تنها 50 روز دیگر تا نوروز بر جای است برافروخته میشود. بر افروختنی همراه با آوای اوستا نوای دف بوی عود و کندر هلهله و فریادهای شادمانی و دستهای به هم گره شده ای که یادآور همازوری هستند همان همازوری و همدلی که تا به امروز با وجود فشارها سختی ها تاخت و تازها و تهمتهای ناروا و نا به جا در برابر نا ملایمات واپس ننشسته و هنوز هم به پاست . ((همازور بیم همازور هما اشو بیم)) جشن سده پیشاپیش بر شما خجسته باد. شادزی و مهر افزون و پاینده ایران سربلند هفتهنامهی امرداد |
|
| ساعت ٧:۳٧ ب.ظ روز سهشنبه ۱٤ اسفند ،۱۳۸٦ |
|
کوروش بزرگ بنیادگذار ایران از این دنیا رفت
کوروش بزرگ بنیاد گذار کشور ایران ، مردی که عموم تاریخ نگاران او را «اندیشمند ، دادگستر و مهربان » توصیف کرده اند در مارس سال 530 پیش از میلاد ــ 9 سال پس اعلام امپراتوری ایران درگذشت . وی یازده سال پس از ایجاد دولت واحدی از سه طایفه مهاجر قوم آرین - پارس ، ماد و پارت - شهر بابل ( در جنوب عراق امروز و پایتخت یک امپراتوری به همان نام) را تصرف و در آنجا در اکتبر سال 539 پیش از میلاد ایجاد امپراتوری مشترک المنافع ایران را اعلام کرده بود. |
|
| پيش از تولد شاه شد |
| ساعت ۱٠:٠٧ ق.ظ روز دوشنبه ۱ بهمن ،۱۳۸٦ |
|
پيش از تولد شاه شد و عربان را به انتقام مهاجرت و تصرف بحرين به ريسمان كشيد هجدهم ژانويه سال 311 ميلادي بحراني كه بر سر مسئله رياست كشور، در ايران پديد آمده بود و كار تصميمگيري هاي دولتي را مختل كرده بود رفع شد. در اين روز بزرگان ايران پس از چند جلسه مذاكره سرانجام تصميم گرفتند كه فرزند به دنيا نيامده شاه متوفا را به شاهي بر گزينند، زيرا كه يك موبد (روحاني زرتشتي) كه پزشكي هم مي دانست پس از مصاحبه با همسر شاه متوفا نظر داده بود كه به احتمال زياد، نوزاد، پسر خواهد بود. پس از اين تصميم که با حضور همسر شاه متوفا گرفته شد نايب السلطنه هم در همان جلسه تعيين گرديد. به اين ترتيب شاپور دوم (ذوالاكتاف) كه از هفده سالگي، خود زمام امور را به دست گرفت تنها پادشاهي است كه دوران سلطنت او بيش از طول عمرش به حساب آمده است. يکي از مسائل دوره «بحران ناشي از امروز و فردا کردن بزرگان بر سر تعيين شاه تازه» آهنگ مهاجرت يك قبيله عرب از صحرا به بحرين و تصرف آنجا از سوي اين عربان بود که لزوم تعيين هرچه زودتر رئيس كشور را ايجاب مي كرد. |
|
| ساعت ۱۱:٥٧ ب.ظ روز شنبه ٢٤ آذر ،۱۳۸٦ |
|
با درودی دوباره بر شما دوستان گرامی،امروز می خواهم ادامه ی مطلبم را تکمیل کنم. به آنجا رسیدیم که اشوزرتشت توانستند با خرد خویش و اندیشه و گفتار و کردار نیک به وجود خداوند دانا و هستی بخش پی ببرند.از این رو ایشان به شهر خود باز گشتند و مردم را به پرستش خدای یگانه خواندند.(دوستان گرامی این را بدانند که در دین زرتشت یکی از بایستگهای مهم آن دانستن کامل در مورد دین است که متاسفانه زرتشتیان کنونی به این گفته توجه ای زیادی نمی کنند. دیگر آن که به دین و اعقایده مردمان دیگر احترام بگذارد و باورهایشان را مورد تمسخر و بی احترامی قرار ندهد)اشوزرتشت پس از آن که مردم را به راه راست و پرستش خدای یگانه راهنمای نموند.سرانجام اشورزتشت به دست توربراتور (که گفته می شود که ایشان تورانی بوده اند) کشته می شوند.به گفته ی بعضی از مردم مقبری ایشان در مزارشریف است و از این رو آن جا را مزارشریف خواندند.(پس از این رو ما آموختیم که هر انسانی باید از روی خرد خویش راه خویش را بیابد،و دیگر آن که به باورها و اعقایدهای دینی دیگران احترام بگذارد و هیچگاه اندیشه و گفتار و کردار نیک را فراموش نکند و همیشه آن را در زندگی مورد استفاده قرار بدهد) |
|
| زندگی نامه اشوزرتشت |
| ساعت ۱٠:٢٢ ق.ظ روز یکشنبه ۱۱ آذر ،۱۳۸٦ |
|
زندگی نامه اشوزرتشت با درود فراوان خدمت شما دوستان اهورایی و ایران دوست ،در این قسمت می خواهم مطلب کوتاهی در مورد کودکی زرتشت یا(اشوزرتشت که ما زرتشتیان ایشان را اینگونه بر زبان می آوریم)توضیح دهم که در دوران دبستان و راهنمایی از آموزگار گرامی ام آموختم. اشوزرتشت(اشو=پاک و زرتشت =دارندهی شتر زرد) در سنین کودکی بسیار کودکی کنجکاو بوده اند و همیشه از پدر و مادرشان سوالهای گوناگون و دینی آن زمان را می پرسیدن تا این که مادرشان دو تن از روحانیون آن زمان را که كَرپَنان نام داشت اند را به نزد خود می خوانند تا به سوالهای اشوزرتشت جواب دهند.اشوزرتشت سوال هایی دینی آن زمان گه(بت پرستی) بوده است میپرسند که آنها حتی به یکی از سوالها نتوانست اند جواب دهند و این اتفاق خشم آنها را برافروخت و خواستار بیرون راندن آنها از شهر شدند اما با عذرخواهی مادر و پدر اشوزرتشت این کار متوقف می شودواما اشوزرتشت باز به پرسشهای خویش ادامه می دهند و علمهای دوران خویش مانند اختر شناسی، کشاورزی...را نزد پدر و مادر خویش می آموزند.اما هیچگاه هیچ کسی نمی توانست به سوالهای ایشان جواب بدهند. ایشان در سن ۲۰ سالگی از محل زندگی خویش دور می شوند و به مدت ۱۰ سال به سمت طبیعت رو می آورند و در مورد گیتی ژرف می اندیشند و سر انجام به راز آفرینش پی می برند و جواب همه ی پرسشهای خویش را در اهورامزدا می یابند که به معنای هستی بخش دانا است.(توجه داشته باشید که ایشان هیچگاه نگفته اند که او با خداوند صحبت کرده است حتی ایشان در کتاب خویش(گاتاها)که به صورت سرود آمده است. همواره اشوزرتشت با خداوند صحبت(نیایش) می کنند) سر انجام اشوزرتشت در سن ۳۰ سالگی تصمیم به آگاه سازی مردم به یگتا پرستی می گیرند. ادامه دارد.... |
|
| آریوبرزن |
| ساعت ٧:٤۳ ق.ظ روز شنبه ۱٠ آذر ،۱۳۸٦ |
![]() ![]() آريو برزن 233 سال پيش در روز 21 مرداد، آريوبرزن سردار بزرگ هخامنشي دفاع مردانه و شهادتجویانه خود را بر عليه دشمن مهاجم و ويرانگر يعني اسکندر مقدوني آغاز کرد. دويست سال بود كه كوروش بزرگ سلسله باشکوه و متمدن هخامنشي را بنياد گذاشته بود. دويست سال بود كه كشور ما نيرومندترين و صلح جوترین كشور جهان به شمار مي رفت. تخت جمشيد با عظمت و شكوه خيره كننده اش مركز فرمانروايي اين سرزمين پهناور بود. در ميان اين همه شكوه و جلال ناگاه تندبادي سهمگين از سوي باختر وزيدن گرفت. اسكندر، مردي شهرت طلب، از سرزمين مقدونيه قدم بر خاك پاک ايران گذاشت و با لشكري بيكران به سوي قلب كشور ما رو آورد. اميدها به يك باره به نوميدي گراييد. آيا بايد به همين سادگي اجازه داد تا بيگانگان سرزمين مارا لگدكوب سم اسبان خود سازند؟ هرگز! هرگز! ميهن دوستان تا آخرين قطره خون خود در برابر دشمن پايداري خواهند كرد. اسكندر گجسته با سپاه فراوان خود بخشی از خاك ايران را درنور ديده بود و به سوي تخت جمشيد پيش مي آمد. براي ورود به فارس او و لشكريانش مي بايست از گذرگاهي تنگ در ميان كوه هاي سر به فلك كشيده بگذرند. از اين رو آريو برزن، سردار دلاور ايراني، تنها چاره را آن دانسته بود كه در اين گذرگاه راه را بر اسكندر و سپاه بيكران او بگيرد. آفتاب تازه تاريكي شب را زدوده بود كه آريوبرزن، برپشت اسبي زيبا و نيرومند سپاه خود را از پشت كوه به سوي بلندترين نقطه آن به پيش راند. اسب سردار، با يال هاي فرو ريخته و دم برافراشته پيش از اسب هاي ديگر، سوار خود را به بالا مي كشيد، هر چند گامي كه برمي داشت، بادي در بيني مي افكند، نفس را به تندي بيرون مي داد و سر را بالا مي كشيد و اين چنين آشفتگي و بي تابي خود را آشكار مي ساخت. گويي او نيز از سر انجام نا گوار اما پرشكوه و سرفرازانه سوار خود آگاه است. وقتي آريوبرزن و همراهان به بالاي كوه رسيدند، سپاهيان اسكندر وارد گذرگاه شده بودند. در اين هنگام آريوبرزن فرمان داد تا سربازانش همزمان با تیرباران سنگ هاي بزرگ را از بالاي كوه به پايين در غلتانند. در اين هنگام يكي از اسيران جنگي كه در سرزميني بيگانه گرفتار شده بود و تاریخنگاران نامش را لیبانی نوشتهاند، به اسكندر پيغام داد كه من پيش از این، به اين سرزمين آمده ام و به اوضاع اين نواحي آگاهي دارم. راهي مي شناسم كه سپاه تو را به بالاي كوه مي رساند. آيا بايد تسليم شد و چيرگي دشمن را بر خان و مان ديد و ذلت و خفت را به جان خريد يا جنگيد و خاك میهن را از خون خود گلگون كرد؟ دليران جان به کف ايران راه دوم را برگزيدند. آنان نه تنها تسليم نشدند، بلكه نبردي كردند كه پس از دوهزار و سيصد سال هنوز خاطره ي آن در يادها باقي است. نبرد دلاوران ايراني شگفت آور بود. حتي آنان كه سلاح نداشتند به سپاه دشمن حمله مي كردند و مي كشتند و كشته مي شدند. آريوبرزن با معدودي سوار و پياده خود را به سپاه عظيم دشمن زد. گروهي بسيار از آنان را به خاك افكند و با اينكه بسياري از سربازان خود را از دست داد، توانست حلقهي سپاه دشمن را بشكافد. او مي خواست زودتر از دشمن خود را به تخت جمشيد برساند تا بتواند از آن دفاع كند. در اين هنگام آن قسمت از سپاه اسكندر كه در جلگه مانده بود، راه را بر او گرفت. در اينجا آريوبرزن، اين سردار شجاع، بي باكانه بر دشمن حمله كرد. خود، خواهر و سپاهيانش چندان جنگيدند كه همگي كشته شدند و نموداري از شجاعت و از جان گذشتگي در راه ميهن را براي آيندگان به يادگار گذاشتند.
نام و راهشان جاودانه باد. |
|
| ساعت ٦:٥٥ ق.ظ روز شنبه ۱٠ آذر ،۱۳۸٦ |
|
خانواده زرتشت در شهر ري از پدري بنام "فراهيم روا " و مادري بنام " فِرِنو" دختري بدنيا آمد كه او را " دُغدو " ناميدند . اين دختر از آغاز جواني بناي ناسازگاري را با آداب و رسوم مردم پيرامونش نهاد تا بدانجا كه گروهي به خشم آمده و كمر به آزارش بستند . از اينرو بناچار دغدو و مادرش فِرنو از ري خارج گشته و به خانواده پيترسب پناه بردند . پس از چندي اين دختر با يكي از پسران پَيترسب كه پوروشَسب نام داشت ازدواج كرد و از آنها پسري بدنيا آمد كه او را زرتشت ناميدند . البته گروهي بر اين گمانند كه نام اصلي زرتشت سَپَنتمان به معني سپيدترين بوده و بعد از رسيدن به پيامبري نام زرتشت را كه به معناي روشنايي زرين است بر خود نهاده است . و نيز برخي كلمه زرتشت را از دو واژه زرث به معني زرد و زال و پير و ديگري اوشتر كه همان شتر است دانسته و به معني دارنده شتر زرد يا شتر پير ترجمه كرده اند . اين نام نيز با توجه به نامهاي آنزمان عجيب نيست زيرا هميشه اسامي كودكان يك اجتماع تابع حوادث ، آرزوها و خواستههاي مردم آن اجتماع است . زرتشت زماني پا به گيتي نهاد كه دارنده شتر و اسب ثروتمندان اجتماع به شمار ميرفتند و اين يكي از آرزوهاي هر پدر و مادري بود كه بچههايش ثروتمند گردند . بنا به عقيده اين گروه سِپَنتمان يا اِسپنتَمان نام جد نهم اشوزرتش است كه اوستا آن وخشور را از خاندان وي ميخواند . بعلاوه زرتشت و بخصوص دخترش پوروچيستا از خاندان "هيتچسب " ( جد چهارم زرتشت ) نيز خوانده ميشوند . فرزندان زرتشت بنا به روايات ، زرتشت داراي سه پسر با نامهاي " ايسَد واستَر " ، " اُروَتَدنَر " و " خورشيد چهر " بوده كه هر يك از اين پسران بعدها به ترتيب به سرپرستي سه گروه از مردم آن زمان يعني روحانيون ، كشاورزان و سپاهيان برگزيده شدند . همچنين از " تريتي " ، " فرين " و " پوروچيستا" نيز به عنوان دختران اشوزرتشت ياد شده كه بهجز پوروچيستا كوچكترين دختر زرتشت از ديگران در " گاتها " نشاني نيست برگزيده شدن زرتشت دريسناي 29 از نياز اجتماع و برگزيده شدن زرتشت در قالب يك نمايشنامه الهي بدين گونه سخن رفته است : در آن جايگاه پريشان و سراسر از كشتار و تباهي روان آفرينش ( نماينده معنوي جهان) بر ميدارد : پروردگارا روان آفرينش بدرگاه تو گله مند است . براي چه مرا بيافريدي ؟ چه كسي مرا كالبد هستي بخشيد ؟ خشم و ستيز ، چپاول و غارت ، و گستاخي و تجاوز همه جا را فرا گرفته . مرا جز تو پشت و پناهي نيست . از اينروي نجات بخشي را كه بتواند مرا از اين تنگنا رهايي بخشد به من نشان ده . آنگاه اهورامزدا در كنه راستي و درستي مي انديشد كه چه كسي بايستي برانگيخته شود تا اين ظلم و ستم را برچيند و راستي و آيين مردمي را در جهان آشفته و پربيداد برقرار كند . بي شك اين رهبر بايد بي آزار ، مهربان و نيروندترين فرد در ميان مردمان بوده و خواستار راستي و درستي باشد . اهورامزدا با نيروي وهومن ( نيك انديشي خود ) او را مي يابد . و به پيامبري بر مي گزيند و گزينش زرتشت را به روان آفرينش بشارت مي دهد و مي گويد : يگانه كسي كه به دستورهاي مزدا گوش فرا داد و من او را خوب ميشناسم همانا زرتشت اسپنتمان است . تنها اوست كه خواستار آموزش آيين راستي و سرودهاي ستايش مزداست ، بهمين انگيزه او را شيوايي بيان خواهيم بخشيد . ولي روان آفرينش درست زرتشت را نميشناسد و از اين گزينش خشنود نگشته و بانگ بر ميآورد : آيا من بايد بدون چون و چرا پشتيبانيِ شخص ناتواني را قبول كرده و به سخنان او گوش فرا دهم ؟ به راستي مرا آرزوي شهريار نيرومند و توانايي بود . آيا چه وقت چنين كسي براي ياريم بپا خواهد خواست و با بازوان نيرومند خود مرا حمايت خواهد كرد . ليكن در قسمت بعد ميبينيم كه روان آفرينش از خروش افتاده و رهبري زرتشت را ميپذيرد و ميگويد : اي اهورامزدا به زرتشت و پيروانش نيروي معنوي و توانايي بخش و اي وهومن ( نيك انديشي مزدا ) تو نيز به زرتشت نيروي انديشه و هوش و خرد سرشار ارزاني دار تا در پرتو آن به جهانيان آرامش و آسايش بخشد . اي داناي بزرگ ، ما همه او را برگزيدهترينِ آفرينش و شايستهترين فرزند تو دانسته و به رهبري خويش ميپذيريم . به اين ترتيب زرتشت برگزيده ميشود و اجتماع او را به رهبري خويش ميپذيرد . با نگرشي درست به شرحي كه گذشت در مييابيم كه در اين نمايشنامه الهي تمام مسايلي كه درباره پيدايش اديان و سير تكاملي آنها در گفتار پيش مورد بررسي قرار گرفت نمايان شده است . يعني ابتدا روان افرينش كه نماينده مردمان و به بيان ديگر بازگو كننده نياز اجتماع است خواسته خود را مطرح ميكند . فردي در ميان اجتماع با نيروي وهومن ( نيك انديشي مزدا داده ) اين نياز را در مييابد و با استقبال از راستي و درستي براي راهنمايي مردم برگزيده ميشود ولي اجتماع به آساني او را نميپذيرد ( به بخشي كه روان آفرينش بانگ بر مي آورد توجه كنيد ) . ولي بعد چون او را برآورنده خواستههاي نهايي خود مييابد به دستورهايش گردن نهاده و پيروزي و سربلندي او را خواستار ميشود . آرياها - پيشوايان ديني در ابتدا بين آرينها به سبب سادگي آيين ، پيشوا و رهبر ديني وجود نداشت و تمام مراسم به وسيله رئيس خانواده برگزار ميشد . ولي چون رفته رفته اين مراسم زيادتر و مشكلتر گرديدند در بين آنها افرادي بنام كَرپان يا كَرپَن پيدا شدند و انجام اين مراسم را به عهده گرفتند و راهبر مردم در راه شناخت خدايان گرديدند . ولي با گذشت زمان كرپانها نيرو و تواني يافته و بنام هديه و قرباني براي خدايان از دارايي مردم هر چه بيشتر سود ميجستند و روز به روز مردم را نسبت به آن خدايان دروغين بيشتر بيمناك كرده و بدينوسيله انديشه و تخيل مردم را در چنگ داشتند . آرياها - دين زرتشت براي شناخت ارزش رهبري يك پيامبر نخست بايد اجتماع او را از ديدكاه تمدن و آيين مورد بررسي و كاوش قرار داد و با باريك بيني دگرگونيهايي را كه فلسفه و دستورهاي او در آن اجتماع پديد آورده نگريست . از اينرو در اين گفتار كوشش ميكنيم كه به شرح كوتاهي درباره زندگي و تاريخ و آداب و رسوم نژاد آرين و چگونگي اجتماع ايران در زمان زرتشت بپردازيم تا روشنگر ارزش رهبري زرتشت در اجتماع ايرا آن زمان باشد . آريا يكي از نژادهاي شايسته جهان است كه بنيان مردمان بسياري از كشورها ( برخي از كشورهاي اروپايي ، ايران ، و هندوستان ) به خانوادههاي نخستين اين نژاد ميرسد . درباره بنگاه اوليه آرينها آگاهي ما بسيار ناچيز است ولي برابر با نوشتههاي اوستا و « وِدا» ميدانيم كه اين نژاد در بخشي از جنوب روسيه ( ايرانويج ) مسكن داشته و از آنجا مهاجرت خود را به جنوب آغاز كرده است . علل مهاجرت اين نژراد گفتگوهاي بسياري را در بين دانشمندان برانگيخته كه در ميان آنها سه دليل بيشتر مورد پذيرش است : ا : ايرانويج به سبب در بر داشتن چراگاههاي سر سبز توجه بوميان پيرامونش را به خود جلب كرده و با ورود آنها جا براي زندگي آرينها و چراي حيوانات تنگ گرديده است . 2 : آرينها پيوسته مورد آزار و فشار شديد بوميان ساكن در سرزمينهاي شمالي ايرانويج قرار داشته و ادامه اين فشارها آنها را به ترك سرزمين خود واداشته است . 3 : هواي ايرانويج رفته رفته به سردي گراييده و با ايجاد يخبندانهاي درازمدت چراگاهها و سبزه زارهاي آنها نابود شدند . از اينرو آرينها براي كشاورزي و سير كردن چهارپايان خود به سرزمينهاي جنوبي كه هواي معتدلتري داشتند رهسپار شدند . بههر صورت اين افراد مسكن اوليه خود را ترك كرده و بهسوي آسياي مركزي روان شدند و از هند تا اروپا پراكنده گرديدند . از اينرو به اين نژاد نژاد هند و اروپايي و به گروهي از آنها كه در ايران و هندوستان منزل كردند هند و ايراني گفته ميشود كه در اينجا بررسي مهاجرت و چگونگي زندگي نژاد هند و ايراني و بهويژه گروه ايراني مورد توجه ماست . اين گروه ( هند و ايراني ) در آغاز داراي يك زبان بوده و در فرهنگ ، آداب و رسوم و شيوه پرستش ، يكسان بودند اما از همان آغاز مهاجرت پراكنده گرديده و پس از گذشت ساليان دراز گروهي در ايران و دستهاي در هندوستان مسكن گزيدند . درباره نفوذ ايرانيان به فلات ايران بايد گفت كه ابتدا اين مردم بهصورت دستهها و گروههايي بسيار كوچك وارد اين سرزمين شدند و ميان بوميان فلات پخش گردند . ولي پس از چندي اين مهاجرت به شكل مداوم ادامه يافت و اينبار هر گروه در سرزميني از فلات ايران جاي گرفتند . در اوستا از 16 شهر بزرگ ياد ميشود كه نخستين آنها سرزمين ايرانويج است كه گمان ميرود قوم آريا از آنجا آغاز مهاجرت نموده است . پس از آن سرزمينهايي مانند مرو ، نيشابور ، هرات ، كابل ، توس ، گرگان ، ري ، شاهرود و چند جاي ديگر نام برده شده كه به باور بعضي از دانشمندان گروههاي آرين در اين سرزمينها جاي گرفته و نام گروه خود را به آنها دادهاند .
|
|
| مشخصات نویسنده |
| آرشیو وبلاگ |
| مطالب اخیر |
| موضوعات وبلاگ |
|
|
| پیامک بلاگ |
|
|









