بخش نخست (جهان بینی زرتشتی-موبدان موبد رستم شهزادی)
ساعت ٩:۳٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۱ مهر ،۱۳٩٠  

 

 

 



پیش گفتار:
از انجا که روش تعلیم و تفهیم و توجیه اصول و فروع دین و شرایط و فواید انجام واجبات مذهبی در هر زمان و مکانی وابسته به میزان فهم و پایه و دانش و خرد پیروان ان مذهب است و نمیتوان همیشه و در همه جا دلایل و شواهد مشابه و روایان و امثال گذشتگان را در این موارد کافی دانست و با پیشرفت زمان و همگانی شدن علم و دانش و تغیر جهانبینی مذهبی و فکری...باید روش اموزش و توجیه شایست و ناشایستی های ان نیز تغیر یابد.
لذا این جانب پس از سال ها تدریس و بحث و ایراد سخنرانی های دینی و تجربیات به دست امده در این راه بر ان شدم تا به شیوه روز و بنا به پیشرفت دانش و بالا رفتن پایه اندیشه و خرد و تحصیل جوانان زرتشتی کتابی فراهم کرده و در دسترس انها قرار دهم تا هم بهتر دستور و فرمان دین و ود پیروی ان را دریافته و هم بیش از پیش اماده خدمت به خانواده و هم گروه و هم میهنان و به طور کلی همه مردم جهان گردند.
در عین حال از وسوسه های اهریمنان و زیان های فرهنگ غربیان و سیاست های ویرانگر دشمنان در امان باشند.
در گذشته که بشر کمتر اجتماعی فکر کرده و بیشتر متوجه منافع فردی و خصوصی خود بوده است علما و مکتب های اخلاقی ضمانت اجرایی اوامر و نواهی دینی را تنها در رستگاری و رسیدن انها به بهشت و رهایی از دوزخ میدانستند که در این مورد شاعر نامدار ایران ناصرخسرو چه نیک سروده است که:

حدیث جنت و دوزخ رها کن
پرستش خاص از بهر خدا کن
یا اینکه فیلسوف و حکیم نامی ایران عمر خیام فرموده:
در صومعه و مدرسه و دیر و کُنِشت
ترسنده ی دوزخ اند و جویای بهشت
ان کس که ز اسرار خدا باخبر است
این ترس و امید دل دمی هیچ نکشت

حال انکه اشو زرتشت پیامبر نامی ایران در چند هزار سال پیش فرموده است:
وَنگه دَزدا و مننگهوُ شیَ اُتَن نام انگهِ اوش مزدایی
یعنی: نیک اندیش واقعی کسی است که کارهای نیک را تنها برای خشنودی اهورامزدا انجام دهد.
یا انجوری که سروش اصفهانی مفاد ان را به شعر دراورده است:
تو در فکر شادی هرمزد باش
نه در فکر پاداش یا مزد باش
باز از انجایی که در همه جای اوستا خشنودی خدا همان خشنودی خلق خداست به دنبال همان سرود اشو زرتشت میفرماید:
خشَترم چا اهورایی آ ییم دَرَگوُبیو دَدَت واستارم
یعنی: اهورامزدا از کسی خشنود میشود که ناتوانان و درمانگان را دستگیری کند.یا بنا بر سرود دیگر گاتها:
اشوتا اهمایی یَهمایی اوشتا کَهمایی چیت
یعنی: خوشبخت کسی است که در پی خوشبختی دیگران باشد.که شادروان فردوسی ان را به شعر چنین سروده است:
به نیکی گرای و میازار کس
ره رستگاری همین است و بس
امید است جوانان هم کیش راه عملی اندیشه و گفتار و کردار نیک یا اصول سه گانه دین خود را چنانکه باید دریابند و به پیروی از فرمان اوستایی«خَیت وَدَثَ» (کوشش و تلاش و فداکاری در راه خدا و مردم) بکوشد تا بدین وسیله خوشبختی خویش و دیگران را فراهم سازد.

ایدون باد(چنین باد)
موبد رستم شهزادی
شهریور 1364 

آناهیتا ترکمن
ساعت ٥:٢۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۱ مهر ،۱۳٩٠  

 

با وجود این این زنان و مردان جوان و شجاع ایرانی ، ایران عزیز ما هرگز ویران نخواهد شد

 

 

http://www.youtube.com/watch?v=PLmemCMd7SA


جشن مهرگان، نمادی از توأم شدن دینورزی و فرهنگ مداری
ساعت ٥:٢٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۱ مهر ،۱۳٩٠  

پنام و ستایش آنکه پیکرش روشنی بی کرانه و روانش بسان راستی بی پایان است.(1)در درازای تاریخ ادیانی که آنها را بعنوان ادیان بزرگ می شناسیم همواره از الگویی نانوشته تبعیت کرده اند و آن اُلگو چیزی نیست جز مثلث طلایی «حقیقت» ، «طریقت» و «شریعت».مقصود ما در این نوشتار بیشتر متوجه گزینه سوم یعنی«شریعت» خواهد بود. شریعت[یا احکام ثانویه] یک دین که در اصطلاح الاهیات به آن «مذهب» می گویند؛مجموعه آداب و سکنات و رسومی است که رفتار بیرونی پیروان یک دین را نشان می دهد.شریعت در گذر زمان،در طلب حقیقت و با تکیه بر تفسیر طریقت[احکام اولیه]،توسط پیشوایان یک دین شکل می گیرد.جشن مهرگان که موضوع بحث نوشتار ماست،قسمتی از همین سنت های مذهبی و بیانگر بخشی از رفتارهای بیرونی پیروان دین زرتشتی است.از این روست که از نگاه دینورزان در قالب مباحث مربوط به شریعت دین زرتشتی طبقه بندی می شود.

در این میان ممکن است برخی خرده گرفته،بگویند که جشن مهرگان بخشی از فرهنگ مذهبی دین زرتشتی نبوده و در زمره آداب و رسوم کهن مردمان هند و اروپایی است؛چه نباید آن را بعنوان یک رفتار مذهبی برای طبقه یا فرقه ای خاص مصادره کرد.این سخن هم درست است و هم نادرست!! درست است زیرا که پیشینه جشن مهرگان به عصر پیش از ظهور اشو زرتشت باز می گردد و طبعا" مهرگان را باید فی نفسه در زمره میراث ملی و اجدادی جمیع مردمان هند و اروپایی جای داد.اما نادرست است از آن جهت که شکل فعلی جشن مهرگان،صورتی است پالوده شده از باورهای شرک آلود و وهم گرای آئین دیویسنا [مذهب آریایی ها پیش از ظهور اشو زرتشت]،و سنتی است سازگار شده با این روحیه و ایده آل های دین زرتشتی،نتیجتا" مهرگان فعلی سنتی زرتشتی است...

بزرگواری که در این سالها بسیار از وجود مبارکش بهره برده ام و بر گردن این کهترین حق استادی تام دارد،در این باب سخنی نغز دارند؛ایشان می فرمایند:«هیچ پیامبری نیامده تا تمام سنن،آداب و رسوم خوب و نیک و انسانی که بین آن قوم بوده براندازد،یا همه مردم را از بنیاد دگرگون کند و همه باورهای آنها را به تمسخر گرفته،به بازی گیرد،یا همه ی مردم دنیا را مانند روبات یک شکل و کپی یکدیگر کند.تمامی پیامبران سنن و آداب و باورهائیکه در جامعه وجود داشته و خوب و خداپسند و مفید بوده را ابقاء کرده و یا با کمی تغییر می پذیرفته است.اشو زرتشت بسیاری از آداب شرک آلود و دیو پرستی رایج در میان قبایل آریایی را منسوخ کرد،قربانی کردن و فدیه دادن،تسلیم سرنوشت شدن و خود را به زمان سپردن را مردود دانست و دست شیطانی کاهنان و کرپن ها را از زندگی مردم کوتاه کرد،همان هایی که اندیشیدن را برای مردم ممنوع کرده بودند.در مقابل سنت های زیبایی چون نوروز،مهرگان،سده و احترام به طبیعت و محیط زیست را استمرار بخشید...»

دوران ظهور اشو زرتشت مقارن است با عصری که مردمان آریایی در تارهای عنکبوتی کوی ها،کرپن ها،اوسیج ها و کاهنان کج اندیش گرفتار و غرق در آداب خرافی و پرستش رب النوع های گوناگون[کثرت پرستی = polytheism] بودند.ایشان برای جلب رضایت موجودات غول پیکر و هوسران آسمانها به خدمت دلالان و واسطه ها پرداخته با تقدیم قربانی های خونین و نزر و نیاز و انجام آداب و رسوم و شعائر گوناگون به رحمت این خدایان دروغین امیدوار بودند.در اعصار تاریک و سیاهی که در پندار این مردمان ایندرا،وارونا،میترا،آگنی، ناستیه،آریامن و صدها خدای پنداری دیگر کوچکترین حوادث را تحت نظارت خود داشته و بدون دریافت رشوه و مشاهده عجز و التماس بندگان ذلیل خود آنها را آزاد نمی گذاشتند و خوشی و ناخوشی،سعادت و ذلت،زوال و رفعت مردم در دست این خدایان بود و وسیله و واسطه جلب رضایت آنان نیز کاهنان فاسد و سوداگر آئین کهن اقوام آریایی بودند. اوسیجها(2) به مردمان ساده دل تفهیم کرده بودند که با انجام قربانی راه عبور از آبها را می یابند و با کمک ایندرا و به پاداش قربانی که به او تقدیم می شود،گنجها،ثروت،آسیب ناپذیری،محبوبیت،ملاحت کلام و... بدست می آورند.به عبارت دیگر قربانی را منشاء همه نعمتها و رحمت ها می دانستند و در این میان مرد اُوسیج تنها واسطه خدایان و خبره برای اجرای صحیح آداب و رسوم قربانی بوده و بدون او جلب نظر خدایان میسر نمی گردید !!

لومل می نویسد:«روحانیونی که قبل از زرتشت در ایران وجود داشتند را کرپن یا کرپه[در سانسکریت «کلپه»] می نامیدند که مجری و مراقب شعائر و آداب و رسوم مذهبی بودند و گروه دیگر که اوسیج نامیده می شدند مسئول برگزاری و انجام مراسم قربانی بودند. برای کمک به مردمان در مراسم پیچیده قربانی مزدهای گزاف می گرفتند و اگر مزدی داده نمی شد،اُوسیج ادعیه لازم را نمی خواند!! حق الزحمه را قبل از تقدیم قربانی می بایستی می پرداختند و جالب آنکه بدیشان تفهیم شده بود که بدون ادعیه اُوسیج قربانی پذیرفته نمی شود؟!

فیلیسین شاله می نویسد:«برای هر خدمت دقیقا" پاداش معینی در نظر گرفته شده بود که باید داده می شد،چند اسب،گاو و یا چه میزان طلا؛بخصوص طلا که در تحریک خدایان و مرد اُوسیج بیش از هر چیزی موثر بود.خواندن ادعیه و انجام مراسم فقط وظیفه کرپن ها محسوب می شد و مردم عادی از این کار منع شده بودند.در سروده های«ریگ ودا» اغلب خدایان نیز به رهبری این مراسمات خونین و کمک به اُوسیج دعوت می شوند.»

اشو زرتشت چنین توصیفشان می کند:

هات44بند12:«آیا دروغپرستانی که بخشایش گرانبهای تو را خوار می شمارند اندیشه و قلب آنها را سیاهی دروغ و زشتی فرا نگرفته است؟»
هات49بند4:«کج خردان و بد اندیشان با زخم زبان،خشم افزاینده و رشک و حسد برانگیزند و کارگران درست کار را از کار باز دارند.این زشت کرداران گرایش به نیکوکاری نداشته و چنان به دروغ و ناراستی خو گرفته اند که دیوان و دَدانِ انسان نما را مانند.»(برگردان ها از دستور فیروز آذرگشسب)

این سخنان آئینه ی تمام نمایی از عمق جهل و گمراهی پیشوایان و پیروان آیین دیو پرستی رایج در آن دوره است... اتمسفر ذهنی مردمان آریایی پیش از ظهور اشو زرتشت بطور مداوم با یک مسئله احاطه شده بود،و آن گستره خدایان پنداری است.موجوداتی که بنابر باور ایشان در میان مردم آمد و شد می کردند و از بشر والاتر و قوی تر بوده و به مناسبت عظمت و نیرومندیشان سزاوار ستایش و احترام می باشند.این خدایان اشتهای سیری ناپذیری به نذور و قربانی دارند و تنها با قربانی موجودات زنده در قربانگاه ها(3) موجبات ارضاء و اقناع ایشان فراهم می گردید.مردمان پیش از اشو زرتشت قربانی را وسیله ی ارتباط بین انسان با رب النوع های طبیعت و خدایان پنداری قلمداد می کردند. پیام و درخواست پیشکش کنندگان این قربانی ها نیز بوسیله ی آگنی[رب النوع آتش] به خدایان رسانده می شد.چه آنان هدایا،قربانی و نذورات را در آتش قرار می دادند تا آگنی آنها را تحویل گرفته،به خدایان برساند.در اهمیت جایگاه قربانی در نزد ایشان همین نکته بس که انجام امور هستی را در گرو قربانی کردن می دانستند،چه بر این باور بودند که کیهان خود از قربانی کردن نشئت گرفته است[= ریگ ودا،قصل دهم،بند90]!! 

یکی از مراسم هایی که در نزد مردمان آریایی پیش از اشو زرتشت با انجام قربانی های فراوان و فدیه های خونین همراه شده بوده،مهرگان است.در این روز هزاران جاندار زنده بدست مردم جاهل برای «میترا» در قربانگاه ها سربریده می شدند.هات32بند12 گاهان خود بیانگر انزجار پیامبر بزرگ از این کردار جامعه گمراه زمان خویش است که بیدادگرانه و با خروش و سرمستی جانداران مفید را برای خدایان دروغین قربانی می کند:

استاد ابراهیم پورداوود:«چه آنان روگردان کنند با گفتارشان مردم را از بهترین کردار بآنان مزدا نفرین گوید،کسانی که زندگانی چهارپا را با خروش شادمانی تباه کنند نزد آنان گرهما و کسانش به راستی برتری داده شدند(همچنین) کرپن و شهریاری آنانی که دروغ خواستارند.»
دستور رستم شهزادی:«با این آموزش ها،آنان[= گرهما و کرپن] مردمان را از کردار نیک باز می دارند و حیوانات را با فریاد شادی قربانی می کنند و با گفتار گمراه کننده عده ای را که چون کوران باشم و کران با گوشند،با آشوب و غوغا به جان خلق اندازند تا خود بتوانند با جور و ستم بر مردم سروری کنند.»

اشو زرتشت در دوره رسالتش با تمام توان کوشید تا خوی آن مردمان چادرنشین را نرم کرده و با آموزه های مینوی نهفته در کلام جاودانه اش،آتش دین باوری راستین را در درون اندیشه های ایشان شعله ور سازد.او با تمام وجود کوشید تا نور توحید[وحدت وجود ،  monotheism] را در رگهای آن مردمان جاری سازد و به ایشان آموخت واقعیت انسان بودن را آنگونه که می شاید.

هات44بند11:«ای هستی بخش یکتا،پرسشی از تو دارم و خواستارم حقیقت را بر من آشکار سازی،چگونه ایمان به خدا و نرم خوئی و مهرورزی در قلب کسانی که آیین الهام بخش تو بر ایشان اظهار شده است جای خواهد گرفت.»دستور فیروز آذرگشسب

مزیت و برتری آئینی که اشو زرتشت آورده بود در این مقوله بر کیش شرک آلود آریائی های نخستین از اینجا به خوبی روشن می گردد،زیرا با پذیرش و بکار بستن آموزه های آن،خصلت مردمان متحول شده و مهربان و نرم خوی خواهند شد.اشو زرتشت زره را با سدره و کمربند و غلاف شمشیر را با بند کشتی جایگزین نمود.هر زرتشتی روزی پنج بار در اوستای کُشتی می خواند«می ستایم دین نیک مزدیسنی را که بر ضد جنگ و خونریزی و کنار نهنده[دور کننده] سلاح و خویشی دهنده و پاک است»...

اشو زرتشت برخلاف پادشاهان و پهلوانان گذشته که در مراسم های مذهبی و جشنها صد اسب و هزار گاو و ده هزار گوسپند را برای خدایان پنداری قربانی می کردند،به مردمان آموخت که تنها فدیه و پیشکش به پیشگاه یگانه آفریدگار جهان،اندیشه و گفتار و کردار نیک انسان است.عملی که تنها در راستای حقیقت اشا[راستی] و برخلاف نفس و مظاهر دروغ باشد؛سبب قرب انسان به پروردگار جهان و رستگاری نهایی خواهد شد.

هات33بند2:«کسی که با اندیشه و گفتار و کردار و با بازوانِ خویش با درگوندان[بندگان دروغ] به مبارزه برخیزد و نقشه های آنان را عقیم سازد یا آنان را به راه راست رهبری کند به درستی چنین شخصیتی خواست پروردگار را انجام داده و به اهورامزدا عشق می ورزد.»
آبان یشت بند104:«او[=اهورامزدا] را بستود زرتشت پاک در آریاویج در کنار(رود) ونگوهی دائیتیا با هوم آمیخته به شیر با برسم با زبان خرد با اندیشه و گفتار و کردار نیک با زَور و با کلام بلیغ.»

پیامبر بهترین فدیه و پیشکش به پیشگاه اهورامزدا را گفتار و کردار نیک می داند و نه قربانی خونین:

هات34بند1:«ای مزدا کردار و گفتار نیک و پرستش بی ریایی که در پرتو آنها مردم از بخشایش جاودانی[امرداد] و پارسایی و نیروی معنوی و رسایی برخوردار می گردند همه را نخست به تو ای خداوند هستی بخش پیشکش می نماییم»

ره آورد زرتشتیزه شدن باور و جهان بینی مردمان آریایی در باب مهرگان،تبدیل روز قربانی های خونین به روز جشن مهرگان بود.واژه «جَشَن» از ریشه «یَسَن» و «یَشت» است که در اوستا به معنی نیایش و ستایش دینورزانه می باشد و مقصود از آن مهمانی سرورانگیز نیایش و ستایش به پیشگاه اهورامزدا است که همراه با کامرانی،نشاط و بهره مینوی است.

استاد ماسترخدابخش(شهید بهرام رئیس) در باب این دگرگونی های ذهنی و رفتاری مردمان آریایی می نویسد:«مردمی که در طی هزاران سال بسنت باستانی خویش پایبند و مراسم و عقاید نیاکان را محترم دانسته انجامش را تنها باعث رستگاری خود می دانستند.مردمی که خشنودی خدایان را به تصورات خویش با ریختن خون چهارپایان بدست می آوردند،چگونه امکان داشت به تعلیمات اخلاقی و مجرد اشو زرتشت پی ببرند و از خون ریزی باز آیند و به جای فدیه خونین،فدیه عالی و مجرد اندیشه و گفتار و کردار نیک را به اهورامزدا پیشکش نمایند؟

قرنها لازم است تا اینگونه تحولات پیش آید.اما روشندلان و بزرگان دین در دوره ی بعد از اشو زرتشت برای فهماندن عوام و نجات چهارپایان و جلوگیری از قربانی چاره ای اندیشیدند.قربانی حیوانات را به قربانی میوه جات تبدیل نمودند.در تبلیغات خویش به مردم فهمانیدند که هنگام تعمیل مراسم مذهبی بجای بریدن سر جانداری و ریختن خون بی گناهی و نیاز آن به خدای خود،سر میوه ها را بریده به اهورامزدا و فروهران نیاز نمایند.

مردمی که با بریدن خو گرفته بودند چون جنسی برای بریدن در اختیار داشتند از اینگونه تبلیغات رام شدند.جانداران را به حال خود گذاشته به میوه ها پرداختند و از فدیه های خونین و قربانی درگذشتند و به فهم تبلیغات اخلاقی پیامبر نزدیکتر شدند.رسم بریدن میوه در مراسم مذهبی،تاکنون در آئین مزدیسنا باقی و داستان سرای سنت دوران گذشته و تحولات آن عهد است.»(4)

آموزه های پیامبر بزرگ سبب پیدایش گستره ای از باورهای دینی و فرهنگی[مذهب زرتشتی]؛و یا پالوده شدن سنت های قدیمی و استمرار آنها گردید[زرتشتیزه شدن].نعره های مستانه و شبهنگام اُوسیجها در قربانگاه ها و مهرابه ها همراه با قربانی های خونین و شُرب مواد سُکرآور؛جای خود را به شور خداجویی و دین باوری راستین داد و لانه های جهل و شرک،حریم ستایش خردمندانه پروردگار یکتا گردید.آن خدایان دروغین،خون خوار و درنده خو؛جملگی از تخت های خویش سرنگون شده،به زیر کشیده شدند و نسیم روح بخش توحید،انسان دوستی،عشق و ایمان وزیدن گرفت...

از آنچه تاکنون سخن رفت،چنین نتیجه گرفته می شود که صورت فعلی جشن مهرگان و جشنهای مشابه آن چون سده و نوروز را باید نمادهایی دانست از توأم شدن دو مقوله دینورزی و فرهنگ مداری.مبین دین ورزی و دین مداری هستند،زیرا که با پالوده شدن از افکار شرک آلود پیش از اشو زرتشت،رنگ و بوی زرتشتی بخود گرفته اند؛و دیگر آنکه معرف فرهنگ مداری ایرانیان هستند از آن جهت که ایرانیان با گروش به دین و مذهب اشو زرتشت فرهنگ بومی خویش را بدور نریختند،بلکه آن را با معیارهای جهان بینی زرتشتی پالوده و تعالی بخشیدند.

دینورزی و فرهنگ مداری افزون باد

پی‌نوشت:

1: اقتباس از نقل قول فرفیریوس[porphyrius] در سلسله رساله های فلوطین از مغان زرتشتی در باب توصیف ذات خداوند متعال[اهورامزدا ، اورُمزس = oromazes].

2: ُاوسیج [usij] ، اوسیجها دسته ای از پیشوایان کیش دیویسنا بودند که وظیفه انجام قربانی را بر عهده داشتند.در گاتها تنها یک بار  و در هات44بند20 از آنها یاد شده و جز همین یک بار در هیچ جای دیگر اوستا از آنها نامی نیست.چنان که از این بند گاتها بر می تابد اوسیجها جانداران و چارپایان سودمند را از برای ارضای هوس های پلید خویش و خشنودی خدایان دروغینشان قربانی می کردند.روشن است که اشو زرتشت مخالف چنین آیینی است.در متن پهلوی گزیده های زاد سپرم،فصل پانزدهم بندهای یک و دو گفته می شود که کرپن ها و اوسیجها دشمنان زرتشت و ویران کنندگان ایران بودند.در سانسکریت اوسیک (اوسیج) به معنی کاهن می باشد.

3: سیبل شاتوک در توصیف قربانگاه های آئین پیش از اشو زرتشت می نویسد:«قربانگاه را در نقاطی معین،در جهات قطب نما رو به مشرق با اشکالی خاص[مدور،نیمه مدور یا مربع] می ساختند.اطراف این قربانگاه ها را معمولا" با دیوارهایی که مصالحشان از شن،خاک،قلوه سنگ و تکه چوب فراهم شده بود،محصور می نمودند. ساختار هر قربانگاهی به آتش مورد نظر مربوط می شد[وسیله انتقال فدیه].قربانگاه مدور مظهر عالم خاکی بود،مربع مظهر چهار جهت آسمان،و نیمه مدور مظهر فضای میان زمین و آسمان ها.هر قدر برگزاری مناسک مفصل تر بود،به همان نسبت نیز عده ی پیشوایان نیز افزایش می یافت.»(ص40 بنیادهای فلسفی آیین هندو)

4:ناروائی قربانی در آیین مزدیسنا،بقلم استاد شهید ماستر خدابخش بهرام رئیس ، ص4و5

5:دستور فیروز آذرگشسب ، ترجمه گاتها[دوره دو جلدی] ج2 ص101

سرچشمه نوشتار: http://azarpad.persianblog.ir/post/187

 
 

دهم بهمن ماه جشن سده فرا میرسد
ساعت ٤:٢٠ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۱ بهمن ،۱۳۸٧  

به خشنودی اهورا مزدا

در دل تاریک شب چه روشن است اینجا و درمیانه ی سرمای استخوان سوز چه گرم است اینجا .به آسمان زبانه میکشد و فروزان است به آسمان زبانه میکشد و گرم است و از ورای این زبانه ها سروشی به گوش میرسد سروشی که گذر سختی و سرما و باز آمدن روزگاری خوش را نوید میدهد.

از ورای این زبانه ها امید است که دوباره جان میگیرد و مهر است که در دلها فروزان میشود.

((فروزان باش در این خانه تا دیر زمان تا رستاخیز بزرگ و نیک بده به من ای آتش آفریده ی اهورامزدا رامش بسیار روزی بسیار زندگی بسیار رامش فراوان روزی فراوان زندگی فراوان پارسایی کامل...)) (آتش نیایش)

100 شبانه روز از آمدن زمستان بزرگ (از آغاز آبان ماه تا پایان اسفند ماه) می گذرد و 50 روز و 50 شب دیگر تا فرا رسیدن تابستان بزرگ (از آغاز فرودین ماه تا پایان مهر ماه) بر جای است.

در این هنگامه جشن سده بر پا میشود جشنی که ارمغان دارنده نور و گرماست.

زمین زندگی را از سر خواهد گرفت و آدمی شادمان از پشت سر نهادن 100 روز سخت زمستانی و با امید به گذرا بودن 50 روز بر جا مانده چشم به راه آمدن نوروز میشود.تا روزگاری نو را از سر گیرد .

آتش جشن سده در این هنگامه به پا داشته میشود و از ورای هزاره ها و هزاران بار بر افروختن بار دیگر برافروخته میشود تا از ورای تاریخ هزاران ساله اش ((هوشنگ شاه پیشدادی))را ببینیم بوته ای خشک ماری سیاه و سنگی چخماقی که به قصد کشتن مار انداخته میشود وشگفت اینکه سنگ به سنگی دیگری میخورد و آتش پدیدار میشود ((هوشنگ شاه شادمان شد و اهورامزدا را نیایش کرد که راز آتش بر او آشکار شده است و آتش را گرامی داشت و آن روز را جشن خواند.))

 

بر آمد به سنگ گران سنگ خرد

هم آن و هم این سنگ گردید خرد

فروغی پدید آمد از هر دو سنگ

دل سنگ گشت از فروغ آذرنگ

بگفتا فروغی است این ایزدی

پرستید باید اگر بخردی

شب آمد برافروخت آتش چو کوه

همان شاه در گرد او با گروه

یکی جشن کرد آن شب باده خورد

سده نام آن جشن فرخنده کرد

ز هوشنگ ماند این سده ماندگار

بسی باد چون او دگر شهریار

آتش سده در این هنگامه برافروخته میشود تا فراموش نکنیم که وارثان نور و روشنایی هستیم تا به یاد داشته باشیم که آتشی که هرگز نمیمیرد در دل ماست.تا به یاد آوریم هوشنگ شاه و دیگرانی را که در گذر این هزاره ها تنها با همازوری توانستند آتش این آفریده ی نیک اهورایی را پاسداری کنند و بر پا دارند.

((درود به تو ای آتش ای برترین آفریده نیک و ستودنی اهورا مزدا)) آتش نیایش

آتش سده به پاسداشت آشکاری راز آتش و به فرخندگی نزدیک شدن نوروز و به شادباش گذر 100 روز از زمستان سرد و تاریک بر افروخته میشود.

آتش جشن سده باز هم چون سالهای دیگر دهم بهمن ماه برابر با روز مهرایزد و بهمن ماه در هنگامه ای که تنها 50 روز دیگر تا نوروز بر جای است برافروخته میشود.

بر افروختنی همراه با آوای اوستا نوای دف بوی عود و کندر هلهله و فریادهای شادمانی و دستهای به هم گره شده ای که یادآور همازوری هستند همان همازوری و همدلی که تا به امروز با وجود فشارها سختی ها تاخت و تازها و تهمتهای ناروا و نا به جا در برابر نا ملایمات واپس ننشسته و هنوز هم به پاست .

((همازور بیم همازور هما اشو بیم))

جشن سده پیشاپیش بر شما خجسته باد.

شادزی و مهر افزون و پاینده ایران سربلند

هفته‌نامه‌ی امرداد

 
ساعت ٧:۳٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٤ اسفند ،۱۳۸٦  

کوروش بزرگ بنیادگذار ایران از این دنیا رفت

کوروش بزرگ بنیاد گذار کشور ایران ، مردی که عموم تاریخ نگاران او را «اندیشمند ، دادگستر و مهربان » توصیف کرده اند در مارس سال 530 پیش از میلاد ــ 9 سال پس اعلام امپراتوری ایران درگذشت . وی یازده سال پس از ایجاد دولت واحدی از سه طایفه مهاجر قوم آرین - پارس ، ماد و پارت - شهر بابل ( در جنوب عراق امروز و پایتخت یک امپراتوری به همان نام) را تصرف و در آنجا در اکتبر سال 539 پیش از میلاد ایجاد امپراتوری مشترک المنافع ایران را اعلام کرده بود.
امپراتوری ایران در زمان کوروش که نام او در غرب با قلب تلفظ حروف یونانی ، سیروس و سایرس ، تلفظ می شود از هند تا مرمره و از سیحون (سیر دریا ) تا دریای سرخ امتداد داشت . کوروش برای اخراج طوایف آرال که در آسیای میانه وارد سرزمین های امپراتوری پارسها( تاجیکستان امروز و نواحی اطراف) شده بودند به این منطقه رفته بود که به سوی او که سوار بر ارابه بود و سربازانش را در میدان جنگ هدایت می کرد زوبینی پرتاب شد و عمر وی پایان یافت. با وجود درگذشت کوروش ، سربازان او جنگ را بردند . آرالی ها تمدنی عقب مانده و غیر قابل قبول برای ایرانیان داشتند و کوروش مایل به آلوده شدن ایرانیان به این تمدن از جمله همبستر شدن با زنانشان مقابل چشم دیگران نبود.
موسس و پدر کشور ایران که مادرش ماد و پدرش پارس بود در میدانهای جنگ،همیشه در میان سربازان بود و از آنان جدا نمی شد و جان خود را بر سر همین روش گذارد . او بارها گفته بود که نباید سرباز جان برکف نهد و بجنگد و افتخار پیروزی نصیب شاه شود که دور از میدان جنگ در چادر خود درمیان نیروهای محافظ و اسبان آماده برای فرار می آساید.
جنازه کوروش همچنان که وصیت کرده بود به پاسارگاد پارس منتقل و مدفون شد و آرامگاه او تا به امروز باقی مانده است و پس از وی پسرش کامبیز دوم ( کامبوزبا ، کمبوجیا - کمبوجیه هم تلفظ شده است ) بر جای او نشست که مصر را ضمیمه امپراتوری ایران کرد.
کوروش هنگام تعیین محل دفن خود از این که برای مدتی بسیار طولانی جسد او قطعه زمینی را از ثمر دادن باز می دارد از مردم ایران ( قبلا ) پوزش خواسته بود.
کوروش جهانی فکر می کرد و همه ملتها را متساوی الحقوق می دانست و عقیده به ایجاد یک دولت جهانی داشت تا جنگها و خونریزی ها پایان یابد و یک قانون واحد حاکم بر روابط ملتها باشد . اعلامیه او پس از فتح بابل که سلطانش به آزار دادن سایر ملل و نیز اتباع خود شهرت داشت، نخستین منشور ملل متحد شناخته شده و نگهداری می گردد.
کوروش پس از تصرف هرسرزمین که می کوشید با کمترین تلفات انسانی صورت گیرد ، رهبری آن ملت را تغییر نمی داد، آداب و قوانین و دین ایرانیان ( آیین زرتشت) را به آنان تحمیل نمی کرد . وی شورائی از این رهبران به ریاست خود تشکیل داده بود و امپراتوری او در حقیقت یک جامعه مشترک المنافع بود و شرط عضویت در این جامعه دادن آزادی به مردم خود ، بر قراری حکومت قانون ، منع بردگی و قطع ظلم و تعدی بود. ارتش کوروش سربازان اسیر را به بردگی نمی فروخت و اموال ملت مغلوب را مصادره و غارت نمی کرد . یهودیان در کتاب مقدس خود کوروش را آزادیبخش و او را یک مسیح خوانده اند. کوروش اسیران یهودی دولت بابل را آزاد کرد و به وطن خود بازگردانید و با پول ایران شهرهایشان را که به دست سلطان بابل ویران شده بود مرمت و نوسازی کرد.


پيش از تولد شاه شد
ساعت ۱٠:٠٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱ بهمن ،۱۳۸٦  

پيش از تولد شاه شد و عربان را به انتقام مهاجرت و تصرف بحرين به ريسمان كشيد

هجدهم ژانويه سال 311 ميلادي بحراني كه بر سر مسئله رياست كشور، در ايران پديد آمده بود و كار تصميمگيري هاي دولتي را مختل كرده بود رفع شد. در اين روز بزرگان ايران پس از چند جلسه مذاكره سرانجام تصميم گرفتند كه فرزند به دنيا نيامده شاه متوفا را به شاهي بر گزينند، زيرا كه يك موبد (روحاني زرتشتي) كه پزشكي هم مي دانست پس از مصاحبه با همسر شاه متوفا نظر داده بود كه به احتمال زياد، نوزاد، پسر خواهد بود. پس از اين تصميم که با حضور همسر شاه متوفا گرفته شد نايب السلطنه هم در همان جلسه تعيين گرديد. به اين ترتيب شاپور دوم (ذوالاكتاف) كه از هفده سالگي، خود زمام امور را به دست گرفت تنها پادشاهي است كه دوران سلطنت او بيش از طول عمرش به حساب آمده است. يکي از مسائل دوره «بحران ناشي از امروز و فردا کردن بزرگان بر سر تعيين شاه تازه» آهنگ مهاجرت يك قبيله عرب از صحرا به بحرين و تصرف آنجا از سوي اين عربان بود که لزوم تعيين هرچه زودتر رئيس كشور را ايجاب مي كرد.
    شاپور دوم كه از كودكي كينه عربان را به دل گرفته بود به سخترين وجهي آنان را سركوب كرد و به نوشته برخي از مورخان، با سوراخ كردن شانه هاي اسيران عرب، آنان را به ريسمان كشيد و عربان به همين لحاظ وي را ذوالاکتاف خوانده اند. ولي مورخان رومي وقت نوشته اند که اين لقب به اين دليل بوده که شاپور دوم شانه هاي پهن داشته بود (اصطلاحا،چهار شانه بود).


 
ساعت ۱۱:٥٧ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٤ آذر ،۱۳۸٦  

با درودی دوباره بر شما دوستان گرامی،امروز می خواهم ادامه ی مطلبم را تکمیل کنم.

به آنجا رسیدیم که اشوزرتشت توانستند با خرد خویش و اندیشه و گفتار و کردار نیک به وجود خداوند دانا و هستی بخش پی ببرند.از این رو ایشان به شهر خود باز گشتند و مردم را به پرستش خدای یگانه خواندند.(دوستان گرامی این را بدانند که در دین زرتشت یکی از بایستگهای مهم آن دانستن کامل در مورد دین است که متاسفانه زرتشتیان کنونی به این گفته توجه ای زیادی نمی کنند. دیگر آن که به دین و اعقایده مردمان دیگر احترام بگذارد و باورهایشان را مورد تمسخر و بی احترامی قرار ندهد)اشوزرتشت پس از آن که مردم را به راه راست و پرستش خدای یگانه راهنمای نموند.سرانجام اشورزتشت به دست توربراتور (که گفته می شود که ایشان تورانی بوده اند) کشته می شوند.به گفته ی بعضی از مردم مقبری ایشان در مزارشریف است و از این رو آن جا را مزارشریف خواندند.(پس از این رو ما آموختیم که هر انسانی باید از روی خرد خویش راه خویش را بیابد،و دیگر آن که به باورها و اعقایدهای دینی دیگران احترام بگذارد و هیچگاه اندیشه و گفتار و کردار نیک را فراموش نکند و همیشه آن را در زندگی مورد استفاده قرار بدهد)


زندگی نامه اشوزرتشت
ساعت ۱٠:٢٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۱ آذر ،۱۳۸٦  

زندگی نامه اشوزرتشت

با درود فراوان خدمت شما دوستان اهورایی و ایران دوست ،در این قسمت می خواهم مطلب کوتاهی در مورد کودکی زرتشت یا(اشوزرتشت که ما زرتشتیان ایشان را اینگونه بر زبان می آوریم)توضیح دهم که در دوران دبستان و راهنمایی از آموزگار گرامی ام آموختم.

اشوزرتشت(اشو=پاک و زرتشت =دارندهی شتر زرد) در سنین کودکی بسیار کودکی کنجکاو بوده اند و همیشه از پدر و مادرشان سوالهای گوناگون و دینی آن زمان را می پرسیدن تا این که مادرشان دو تن از روحانیون آن زمان را که  كَرپَنان نام داشت اند را به نزد خود می خوانند تا به سوالهای اشوزرتشت جواب دهند.اشوزرتشت سوال هایی دینی آن زمان گه(بت پرستی) بوده است میپرسند که آنها حتی به یکی از سوالها نتوانست اند جواب دهند و این اتفاق خشم آنها را برافروخت و خواستار بیرون راندن آنها از شهر شدند اما با عذرخواهی مادر و پدر اشوزرتشت این کار متوقف می شودواما اشوزرتشت باز به پرسشهای خویش ادامه می دهند و علمهای دوران خویش مانند اختر شناسی، کشاورزی...را نزد پدر و مادر خویش می آموزند.اما هیچگاه هیچ کسی نمی توانست به سوالهای ایشان جواب بدهند. ایشان در سن ۲۰ سالگی از محل زندگی خویش دور می شوند و به مدت ۱۰ سال به سمت طبیعت رو می آورند و در مورد گیتی ژرف می اندیشند و سر انجام به راز آفرینش پی می برند و جواب همه ی پرسشهای خویش را در اهورامزدا می یابند که به معنای هستی بخش دانا است.(توجه داشته باشید که ایشان هیچگاه نگفته اند که او با خداوند صحبت کرده است حتی ایشان در کتاب خویش(گاتاها)که به صورت سرود آمده است. همواره اشوزرتشت با خداوند صحبت(نیایش) می کنند) سر انجام اشوزرتشت در سن ۳۰ سالگی تصمیم به  آگاه  سازی  مردم  به  یگتا پرستی  می گیرند.

ادامه دارد....


آریوبرزن
ساعت ٧:٤۳ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٠ آذر ،۱۳۸٦  
آريو برزن
233 سال پيش در روز 21 مرداد، آريوبرزن سردار بزرگ هخامنشي دفاع مردانه و شهادت‌جویانه خود را بر عليه دشمن مهاجم و ويرانگر يعني اسکندر مقدوني آغاز کرد.

    دويست سال بود كه كوروش بزرگ سلسله باشکوه و متمدن هخامنشي را بنياد  گذاشته بود. دويست سال بود كه كشور ما نيرومندترين و صلح جوترین كشور جهان به شمار مي رفت. تخت جمشيد با عظمت و شكوه خيره كننده اش مركز فرمان‌روايي اين سرزمين پهناور بود.

  در ميان اين همه شكوه و جلال ناگاه تندبادي سهمگين از سوي باختر وزيدن گرفت. اسكندر، مردي شهرت طلب، از سرزمين مقدونيه قدم بر خاك پاک ايران گذاشت و با لشكري بيكران به سوي قلب كشور ما رو آورد. اميدها به يك باره به نوميدي گراييد. آيا بايد به همين سادگي اجازه داد تا بيگانگان سرزمين مارا لگدكوب سم اسبان خود سازند؟ هرگز! هرگز! ميهن دوستان تا آخرين قطره خون خود در برابر دشمن پايداري خواهند كرد.

   اسكندر گجسته با سپاه فراوان خود بخشی از خاك ايران را درنور ديده بود و به سوي تخت جمشيد پيش مي آمد. براي ورود به فارس او و لشكريانش مي بايست از گذرگاهي تنگ در ميان كوه هاي سر به فلك كشيده بگذرند. از اين رو آريو برزن، سردار دلاور ايراني، تنها چاره را آن دانسته بود كه در اين گذرگاه راه را بر اسكندر و سپاه بيكران او بگيرد.

 آفتاب تازه تاريكي شب را زدوده بود كه آريوبرزن، برپشت اسبي زيبا و نيرومند سپاه خود را از پشت كوه به سوي بلندترين نقطه آن به پيش راند. اسب سردار، با يال هاي فرو ريخته و دم برافراشته پيش از اسب هاي ديگر، سوار خود را به بالا مي كشيد، هر چند گامي كه برمي داشت، بادي در بيني مي افكند، نفس را به تندي بيرون مي داد و سر را بالا مي كشيد و اين چنين آشفتگي و بي تابي خود را آشكار مي ساخت. گويي او نيز از سر انجام نا گوار اما پرشكوه و سرفرازانه سوار خود آگاه است.

   وقتي آريوبرزن و همراهان به بالاي كوه رسيدند، سپاهيان اسكندر وارد گذرگاه شده بودند. در اين هنگام آريوبرزن فرمان داد تا سربازانش همزمان با تیرباران سنگ هاي بزرگ را از بالاي كوه به پايين در غلتانند.
سنگ ها با قدرت هرچه تمام تر به پايين كوه مي غلتيدند و در ميان سپاه اسكندر مي افتادند يا در راه به برآمدگي يا سنگي ديگر برمي خوردند و خرد مي شدند و با شدتي حيرت آور درميان مقدوني ها فرو مي آمدند و گروهي را پس از گروه ديگر نقش بر زمين مي ساختند.
اسكندر كه تا آن هنگام در هيچ جا مانعي در برابر سپاه ویرانگر خود نديده بود، غرق اندوه گرديد، فرمان عقب نشيني داد و در حالي كه در هر لحظه تني چند از سپاهيانش به خاك مي غلتيدند به جلگه برگشت.

  در اين هنگام يكي از اسيران جنگي كه در سرزميني بيگانه گرفتار شده بود و تاریخنگاران نامش را لی‌بانی نوشته‌اند، به اسكندر پيغام داد كه من پيش از این، به اين سرزمين آمده ام و به اوضاع اين نواحي آگاهي دارم. راهي مي شناسم كه سپاه تو را به بالاي كوه مي رساند.
هنگامی كه شب از نيمه گذشته و تاريكي همه جا سايه افكنده بود، اسكندر، درحاليكه بخشي از سپاه خود را در جلگه جا گذاشته بود، در راهي كه اسير نشان داده بود پيش روي كرد.
آفتاب هنوز فروغ زرين خود را بر كوه و جلگه نتابانده بود كه سپاهيان آريوبرزن دريافتند كه دشمن از هر سو آنان را محاصره كرده است.

آيا بايد تسليم شد و چيرگي دشمن را بر خان و مان ديد و ذلت و خفت را به جان خريد يا جنگيد و خاك میهن را از خون خود گلگون كرد؟ دليران جان به کف ايران راه دوم را برگزيدند. آنان نه تنها تسليم نشدند، بلكه نبردي كردند كه پس از دوهزار و سيصد سال هنوز خاطره ي آن در يادها باقي است.

نبرد دلاوران ايراني شگفت آور بود. حتي آنان كه سلاح نداشتند به سپاه دشمن حمله مي كردند و مي كشتند و كشته مي شدند. آريوبرزن  با معدودي سوار و پياده خود را به سپاه عظيم دشمن زد. گروهي بسيار از آنان را به خاك افكند و با اينكه بسياري از سربازان خود را از دست داد، توانست حلقه‌ي سپاه دشمن را بشكافد. او مي خواست زودتر از دشمن خود را به تخت جمشيد برساند تا بتواند از آن دفاع كند. در اين هنگام آن قسمت از سپاه اسكندر كه در جلگه مانده بود، راه را بر او گرفت.

 در اينجا آريوبرزن، اين سردار شجاع، بي باكانه بر دشمن حمله كرد. خود، خواهر و سپاهيانش چندان جنگيدند كه همگي كشته شدند و نموداري از شجاعت و از جان گذشتگي در راه ميهن را براي آيندگان به يادگار گذاشتند.


آري ايران ما،در درازنای تاریخ پرشکوه و سربلند خود هزاران هزار سرباز و سردار چون آريوبرزن به خود ديده است؛ مردان و زناني كه دلاورانه جنگيدند و با سربلندي و افتخار جان خود را فدا كرده اند؛ به کوچه‌ها و خيابانها بنگريد! همه‌جا نام اين دلاوران و ایران دوستان را مي‌توانيد ببينيد.

                                         نام و راهشان جاودانه باد.
           چون ايران نباشد تن من مباد            بدين بوم و بر زنده يك تن مباد


 
ساعت ٦:٥٥ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٠ آذر ،۱۳۸٦  

خانواده زرتشت 

در شهر ري از پدري بنام "فراهيم روا " و مادري بنام " فِرِنو" دختري بدنيا آمد كه او را " دُغدو "‌ ناميدند . اين دختر از آغاز جواني بناي ناسازگاري را با آداب و رسوم مردم پيرامونش نهاد تا بدانجا كه گروهي به خشم آمده و كمر به آزارش بستند . از اينرو بناچار دغدو و مادرش فِرنو از ري خارج گشته و به خانواده پيترسب پناه بردند . پس از چندي اين دختر با يكي از پسران پَيترسب كه پوروشَسب نام داشت ازدواج كرد و از آنها پسري بدنيا آمد كه او را زرتشت ناميدند . البته گروهي بر اين گمانند كه نام اصلي زرتشت سَپَنتمان به معني سپيدترين بوده و بعد از رسيدن به پيامبري نام زرتشت را كه به معناي روشنايي زرين است بر خود نهاده است . و نيز برخي كلمه زرتشت را از دو واژه زرث به معني زرد و زال و پير و ديگري اوشتر كه همان شتر است دانسته و به معني دارنده شتر زرد يا شتر پير ترجمه كرده اند . اين نام نيز با توجه  به نام‌هاي آن‌زمان عجيب نيست زيرا هميشه اسامي كودكان يك اجتماع تابع حوادث ، آرزوها و خواسته‌هاي مردم آن اجتماع است . زرتشت زماني پا به گيتي نهاد كه دارنده شتر و اسب ثروتمندان اجتماع به شمار مي‌رفتند و اين يكي از آرزوهاي هر پدر و مادري بود كه بچه‌هايش ثروتمند گردند . بنا به عقيده اين گروه سِپَنتمان يا اِسپنتَمان نام جد نهم اشوزرتش است كه اوستا آن وخشور را از خاندان وي‌ مي‌خواند . بعلاوه زرتشت و بخصوص دخترش پوروچيستا از خاندان "هيتچسب " ( جد چهارم زرتشت ) نيز خوانده مي‌شوند .

فرزندان زرتشت 

بنا به روايات ، زرتشت داراي سه پسر با نامهاي " ايسَد واستَر " ، " اُروَتَدنَر " و " خورشيد چهر " بوده  كه هر يك از اين پسران بعدها به ترتيب به سرپرستي سه گروه از مردم آن زمان يعني روحانيون ، كشاورزان و سپاهيان برگزيده شدند . همچنين از " تريتي " ، " فرين " و " پوروچيستا" نيز به عنوان دختران اشوزرتشت ياد شده كه به‌جز پوروچيستا كوچكترين دختر زرتشت از ديگران در " گاتها " نشاني نيست  

 برگزيده شدن زرتشت

دريسناي 29 از نياز اجتماع و برگزيده شدن زرتشت در قالب يك نمايشنامه الهي بدين گونه سخن رفته است : در آن جايگاه پريشان و سراسر از كشتار و تباهي روان آفرينش ( نماينده معنوي جهان) بر ميدارد :   

پروردگارا 

روان آفرينش بدرگاه تو گله مند است . 

براي چه مرا بيافريدي ؟ 

چه كسي مرا كالبد هستي بخشيد ؟ 

خشم و ستيز ، چپاول و غارت ، و گستاخي و تجاوز همه جا را فرا گرفته . 

مرا جز تو پشت و پناهي نيست . 

از اينروي نجات بخشي را كه بتواند مرا از اين تنگنا رهايي بخشد به من نشان ده .

آنگاه اهورامزدا در كنه راستي و درستي مي انديشد كه چه كسي بايستي برانگيخته شود تا اين ظلم و ستم را برچيند و راستي و آيين مردمي را در جهان آشفته و پربيداد برقرار كند . بي شك اين رهبر بايد بي آزار ، مهربان و نيروندترين فرد در ميان مردمان بوده و خواستار راستي و درستي باشد . اهورامزدا با نيروي وهومن ( نيك انديشي خود ) او را مي يابد . و به پيامبري بر مي گزيند و گزينش زرتشت را به روان آفرينش بشارت مي دهد و مي گويد :

يگانه كسي كه به دستورهاي مزدا گوش فرا داد و من او را خوب مي‌شناسم همانا زرتشت اسپنتمان است . تنها اوست كه خواستار آموزش آيين راستي و سرودهاي ستايش مزداست ، بهمين انگيزه او را شيوايي بيان خواهيم بخشيد . 

ولي روان آفرينش درست زرتشت را نمي‌شناسد و از اين گزينش خشنود نگشته و بانگ بر مي‌آورد :

آيا من بايد بدون چون و چرا پشتيبانيِ شخص ناتواني را قبول كرده و به سخنان او گوش فرا دهم ؟ به راستي مرا آرزوي شهريار نيرومند و توانايي بود . آيا چه وقت چنين كسي براي ياريم بپا خواهد خواست و با بازوان نيرومند خود مرا حمايت خواهد كرد .

ليكن در قسمت بعد مي‌بينيم كه روان آفرينش از خروش افتاده و رهبري زرتشت را مي‌پذيرد و مي‌گويد :

اي اهورامزدا به زرتشت و پيروانش نيروي معنوي و توانايي بخش و اي وهومن ( نيك انديشي مزدا ) تو نيز به زرتشت نيروي انديشه و هوش و خرد سرشار ارزاني دار تا در پرتو آن به جهانيان آرامش و آسايش بخشد . اي داناي بزرگ ، ما همه او را برگزيده‌ترينِ آفرينش و شايسته‌ترين فرزند تو دانسته و به رهبري خويش مي‌پذيريم .

به اين ترتيب زرتشت برگزيده مي‌شود و اجتماع او را به رهبري خويش مي‌پذيرد . با نگرشي درست به شرحي كه گذشت در مي‌يابيم كه در اين نمايشنامه الهي تمام مسايلي كه درباره پيدايش اديان و سير تكاملي آنها در گفتار پيش مورد بررسي قرار گرفت نمايان شده است . يعني ابتدا روان افرينش كه نماينده مردمان و به بيان ديگر بازگو كننده نياز اجتماع است خواسته خود را مطرح مي‌كند . فردي در ميان اجتماع با نيروي وهومن ( نيك انديشي مزدا داده ) اين نياز را در مي‌يابد و با استقبال از راستي و درستي براي راهنمايي مردم برگزيده مي‌شود ولي اجتماع به آساني او را نمي‌پذيرد ( به بخشي كه روان آفرينش بانگ بر مي آورد توجه كنيد ) . ولي بعد چون او را برآورنده خواسته‌هاي نهايي خود مي‌يابد به دستورهايش گردن نهاده و پيروزي و سربلندي او را خواستار مي‌شود .    

آرياها - پيشوايان ديني

در ابتدا بين آرين‌ها به سبب سادگي آيين ، پيشوا و رهبر ديني وجود نداشت و تمام مراسم به وسيله رئيس خانواده برگزار مي‌شد . ولي چون رفته رفته اين مراسم زيادتر و مشكل‌تر گرديدند در بين آنها افرادي بنام كَرپان يا كَرپَن پيدا شدند و انجام اين مراسم را به عهده گرفتند و راهبر مردم در راه شناخت خدايان گرديدند . ولي با گذشت زمان كرپان‌ها نيرو و تواني يافته و بنام هديه  و قرباني براي خدايان از دارايي مردم هر چه بيشتر سود مي‌جستند و روز به روز مردم را نسبت به آن خدايان دروغين بيشتر بيمناك كرده و بدينوسيله انديشه و تخيل مردم را در چنگ داشتند .

آرياها - دين زرتشت 

براي شناخت ارزش رهبري يك پيامبر نخست بايد اجتماع او را از ديدكاه تمدن و آيين مورد بررسي و كاوش قرار داد و با باريك بيني دگرگوني‌هايي را كه فلسفه و دستورهاي او در آن اجتماع پديد آورده نگريست . از اينرو در اين گفتار كوشش مي‌كنيم كه به شرح كوتاهي درباره زندگي و تاريخ و آداب و رسوم نژاد آرين و چگونگي اجتماع ايران در زمان زرتشت بپردازيم تا روشنگر ارزش رهبري زرتشت در اجتماع ايرا آن زمان باشد . آريا يكي از نژادهاي شايسته جهان است كه بنيان مردمان بسياري از كشورها ( برخي از كشورهاي اروپايي ، ايران ، و هندوستان ) به خانواده‌هاي نخستين اين نژاد مي‌رسد . درباره بن‌گاه اوليه آرين‌ها آگاهي ما بسيار ناچيز است ولي برابر با نوشته‌هاي اوستا و « وِدا» مي‌دانيم كه اين نژاد در بخشي از جنوب روسيه ( ايرانويج ) مسكن داشته و از آنجا مهاجرت خود را به جنوب آغاز كرده است . علل مهاجرت اين نژراد گفتگوهاي بسياري را در بين دانشمندان برانگيخته كه در ميان آنها سه دليل بيشتر مورد پذيرش است : ا : ايرانويج به سبب در بر داشتن چراگاه‌هاي سر سبز توجه بوميان پيرامونش را به خود جلب كرده و با ورود آنها جا براي زندگي آرين‌ها و چراي حيوانات تنگ گرديده است . 2 : آرين‌ها پيوسته مورد آزار و فشار شديد بوميان ساكن در سرزمين‌هاي شمالي ايرانويج قرار داشته و ادامه اين فشارها آنها را به ترك سرزمين خود واداشته است . 3 : هواي ايرانويج رفته رفته به سردي گراييده و با ايجاد يخبندان‌هاي درازمدت چراگاه‌ها و سبزه زارهاي آنها نابود شدند . از اينرو آرينها براي كشاورزي و سير كردن چهارپايان خود به سرزمينهاي جنوبي كه هواي معتدل‌تري داشتند رهسپار شدند . به‌هر صورت اين افراد مسكن اوليه خود را ترك كرده و به‌سوي آسياي مركزي روان شدند و از هند تا اروپا پراكنده گرديدند . از اين‌رو به اين نژاد نژاد هند و اروپايي و به گروهي از آنها كه در ايران و هندوستان منزل كردند هند و ايراني گفته مي‌شود كه در اين‌جا بررسي مهاجرت و چگونگي زندگي نژاد هند و ايراني و به‌ويژه گروه ايراني مورد توجه ماست . اين گروه ( هند و ايراني ) در آغاز داراي يك زبان بوده و در فرهنگ ، آداب و  رسوم  و شيوه پرستش ، يكسان بودند اما از همان آغاز مهاجرت پراكنده گرديده و پس از گذشت ساليان دراز گروهي در ايران و دسته‌اي در هندوستان مسكن گزيدند . درباره نفوذ ايرانيان به فلات ايران بايد گفت كه ابتدا اين مردم به‌صورت دسته‌ها و گروه‌هايي بسيار كوچك وارد اين سرزمين شدند و ميان بوميان فلات پخش گردند . ولي پس از چندي اين مهاجرت به شكل مداوم ادامه يافت و اين‌بار هر گروه در سرزميني از فلات ايران جاي گرفتند . در اوستا از 16 شهر بزرگ ياد مي‌شود كه نخستين آنها سرزمين ايرانويج است كه گمان مي‌رود قوم آريا از آنجا آغاز مهاجرت  نموده است . پس از آن سرزمين‌هايي مانند مرو ، نيشابور ، هرات ، كابل ، توس ، گرگان ، ري ، شاهرود و چند جاي ديگر نام برده شده كه به باور بعضي از دانشمندان گروه‌هاي آرين در اين سرزمين‌ها جاي گرفته و نام گروه خود را به آنها داده‌اند .